| |
|
مريم مومني*
دو شنبه 4 فوريه 2008
قرن بيستم را خيليها عصر ارتباطات ناميدهاند. يادم ميآيد که عنوانهاي ديگري هم داشت ـ کليدواژههاي انقلابي در هر حوزهاي که به گمان خود تحول بزرگتري ايجاد کرده بود در ميان القاب اين صد سال جاي گرفت. اما در حوزة علوم انساني شايد هيچ کليدواژهاي به اندازة «زبان» شايستگي حضور در اين فهرست القاب را نداشته باشد. فيلسوفان زبان، زبانشناسها، متفکران اجتماعي، نويسندهها و محققان زيادي به مطالعة زبان، ويژگيهايش، نحوة بهکار بردن آن و اينکه تا چه حد بازتاب جهان اطرافمان است پرداختند. اين مطالعات در حوزههاي مختلفي انجام شد. از بين اين گروهها، زبانشناسان اجتماعي زبان را در بسترهاي مختلفي مثل جامعه، طبقة اجتماعي، گروههاي قومي، جنسيت، تعاملات اجتماعي، نژاد و جغرافيا بررسي کردند. به ميان مردم رفتند و نحوة بهکار بردن زبان را از نزديک ضبط و تحليل کردند. بحثهاي نظري را بسط دادند و عدهاي هم بر مبناي دانش جديد در جهت رفع ناخوشيهاي اجتماعي تلاش کردند. ناخوشيهايي که به گمان آنها ريشه در خيلي چيزها ازجمله زبان داشت و با شناختن بيشتر زبان ميشد بر بخشي از آنها مرهم گذاشت. در اين ميان، گروهي از زبانشناسان اجتماعي به اهميت رابطة زبان و جنسيت پي بردند. زبان و جنسيت البته موضوع تازهاي نبود. ردپاي غيرعلمي آن به خيلي قديمتر برميگشت و در باورها و فرهنگ عاميانه ميشد آثارش را ديد. اما از دهة شصت ميلادي، اين حوزه بهطور جدي وارد تحقيقات دانشگاهي شد. در اين مقاله، با ارائة تاريخچة مختصر مطالعات زبان و جنسيت، چارچوبهاي پژوهشي اصلي و زيرشاخههاي آن و رويکردهاي فکري اين مبحث نسبتاً نوپا را بررسي ميکنيم و در پايان نگاهي اجمالي داريم به روند پژوهشي فعلي اين علم ِ ميانرشتهاي در دنيا. مقالة حاضر، اولين مطلب از مجموعة مقالاتي است که سعي در معرفي اين حوزة نوپا دارد و با نگاهي اجمالي به برجستهترين آراي اين حوزه اشاره ميکند. در مقالات آيندة اين مجموعه، به بسط و شرح ملموستر اين اشارهها خواهيم پرداخت.
تاريخچة مختصر مطالعات زبان و جنسيت
اوايل دهة هفتاد ميلادي بود که رابين لکاف مقالة مشهورش «زبان و موقعيت زن» را منتشر کرد و تحول شگرفي در مطالعات زبانشناسي اجتماعي بهوجود آورد. لکاف که توجه ديگران را به رابطة ميان زبان و جنسيت جلب کرده بود، بيان ميکرد که زبان زنان با زبان مردان متفاوت است و بازگوکننده و درعينحال آفرينندة موقعيتي فرودستتر برايشان در اجتماع است. مقالة لکاف آغازگر مطالعات بسياري شد و محققان زيادي را وارد اين عرصه کرد. گروهي از آنها بر آن شدند که صحت نظرات او را به محک تجربه بگذارند. نظراتي که بر دو محور اصلي تکيه ميکرد: تفاوت زباني بين زنان و مردان و تأثير اين تفاوت در اجتماع که همان تسلط مردانه ناميده شده بود. در سالهاي پس از آن، اين دو محور مورد بحث در مقالة لکاف ستونهاي اصلي دو رويکرد گاه متضاد به اين موضوع را شکل دادند: رويکرد تفاوت و رويکرد تسلط. پژوهشگران رويکرد تفاوت به اين موضوع پرداختند که زنان و مردان بهدليل تفاوتهاي بنياديني که دارند ـ مانند تفاوت در اجتماعي شدن و نوع رفتاري که در جامعه با آن مواجهاند ـ به گونة متفاوتي صحبت ميکنند. يکي از مشهورترين کتابهاي اين حوزه را دبورا تانن در سال 1990 نوشت.1 محققاني که در حوزة تسلط فعاليت ميکردند بر اين عقيده بودند که سلطة مردان بر زنان باعث ايجاد اين تفاوت زباني شده و موقعيت زنان را در اجتماع در سطحي فرودستتر از مردان نگاه داشته است. دو پژوهشگر معروف اين رويکرد، جوليا پنلوپه و ديل اسپندر بودند. پنلوپه در 1990 کتابي نوشت با عنوان آزادانه سخن گفتن: فراموش کردن دروغهاي زبان پدران.2 کتاب اسپندر که ده سال قبل از كتاب پنلوپه چاپ شد مرد زبان را ساخت3 نام داشت که خيليها آن را خواندند و کتاب بسيار بحثبرانگيزي بود. اواخر دهة هفتاد بود که گروهي از محققان بر آن شدند که اين گرايش به دوگانة تفاوتـتسلط را تغيير دهند. اين گروه اظهار داشتند که پژوهشگران بايد با دقت بيشتري به تفاوتهاي زبانشناختي و جايگاهي که اين تفاوتها در آن رخ ميدهد بنگرند و افزون بر اين، تفاوتهاي درون هر گروه جنسي، چه زن و چه مرد، را در نظر داشته باشند. اين توجهات سررشتة پژوهشها را از تفاوتهاي زباني بين زنان و مردان به جستوجوي علت اين تنوع گفتاري بين دو گروه تغيير داد و اين سؤال را مطرح کرد که تاب تحمل اين تنوع کجاست. به عبارتي ديگر، تنوع چگونه جنسيت را شکل ميدهد؟ دهة نود ميلادي تغيير نگاه ديگري را در مطالعات زبان و جنسيت به همراه داشت، تغيير نگاه به مقولـة «جنسيت» كه متأثر از آراي فيلسوف مهم اين حوزه، يعني جوديت باتلر بود. تحليلگران از آن پس به مقولة جنسيت به مثابة آنچه فرد «انجام ميدهد» مينگريستند، نه آنچه ذاتاً «دارد». با اين عينک تازه، جنسيت وجود دارد و نهتنها وجود دارد، بلکه مكرراً توليد و بازتوليد ميشود.
دو چارچوب اصلي: ذاتگرايي و ضدذاتگرايي
رويکردهاي اصلي در مطالعات زبان و جنسيت را ميتوان به دو چارچوب اصلي ذاتگرايي و ضدذاتگرايي تقسيم کرد. دبورا کامرون ميگويد ذاتگرايي را نويسندههاي مختلف به صورتهاي متفاوتي بهکار بردهاند، و اين واژه بار معنايي منفي دارد (مثل واژههاي شوونيسم يا آنارشيسم). او ذاتگرايي را اينطور تعريف ميکند كه ذاتگرايي باور داشتن به ذات است. يعني اعتقاد به اينکه ويژگي يا ويژگيهاي ذاتي و بنيادين و ثابتي وجود دارد که تمام اعضاي هر گروه يا رده در آن شريک هستند و آن خصوصيات را دارند و همين خصوصيات متمايزکنندة آنها از اعضاي ردههاي ديگر است. اين ردهها در مبحث مورد نظر ما زنان و مردان هستند. معروفترين نمونة ذاتگرايي در مبحث جنسيت، تفاوت زيستشناختي است. ذاتگرايان معتقدند که تفاوت بين مرد و زن امري بيولوژيکي و طبيعي است. آنها بر اين باورند که همة زنان در بنياد مانند هم هستند و بهطور اساسي با مردان فرق دارند. به عبارت ديگر، ذاتگرايي يعني اينكه بعضي خصوصيات ذاتي وجود دارد که تمام زنان مالك آنها هستند و بر مبناي همين ويژگيها آنها را در ردة زنان قرار دادهاند. اما مخالفان ذاتگرايان بر اين باورند که جنسيت، نه در طبيعت و نه در محيط پرورشي، ويژگي ثابتي براي مردان و زنان نيست. بعضي از ضدذاتگرايان تندرو ميگويند که ما هويت ثابت جنسي نداريم و جنسيت فرآيندي است که آن را مكرر انجام ميدهيم يا اجرا ميکنيم و در موقعيتهاي مختلف ممکن است اجراي جنسيت ما متفاوت باشد.
چارچوبهاي اصلي ذاتگراييچارچوب نقصان4
چارچوب نقصان که رويکردي سنتي است، گفتار زنانه را در مقايسه با گفتار مردانه داراي نقصان ميبيند. به اين نقصان (با سرمنشأ طبيعي يا پرورشي) بارها در فرهنگ و باور عامه اشاره شده است. براي مثال، کليشههاي زيادي مبني بر پرحرف بودن زنان و اينکه سخني که ميگويند فاقد پيچيدگي و اهميت لازم است و تمايل زنان به سخنچيني وجود دارد. كتابهاي آداب معاشرت از قرون وسطي تا دورههاي معاصر به زنان آموزش دادهاند که چطور حرف بزنند، چه بگويند و چه نگويند و چقدر بگويند. در آن کتابها زنان را پرهيز دادهاند که سخنچيني نکنند و از بيان نظر شخصي خود صرفنظر کنند و آهنگ صدايشان را همواره پايين و آرام نگه دارند و لحني موافق داشته باشند. اين کليشهها و باورها به فرهنگ عامه محدود نشده و دانشگاهيان هم در توجيه چارچوب نقصان در زبان زنان نقش مهمي بازي کردهاند. براي مثال، استاد دانشگاهي به اسم جسپرسون بر اين باور بود که زنان نسبت به مردان دامنة لغات محدودتري دارند، ساختارهاي سادهتري را براي بيان جملههايشان بهکار ميبرند و تمايل دارند که بدون تفکر سخن بگويند که نتيجهاش ميشود گفتن جملههاي ناقص بسيار.
چارچوب تسلط:رويکرد نظري تسلط
رويکرد تسلط بيانگر اين است که گفتار زنانه نتيجة تسلط مردانه است و دليل اين تسلط، طبيعت سلسلهمراتبي ِ جنسيت است. در اين چارچوب، دو اصطلاح تسلط و فرمانبرداري به ترتيب به مردانگي و زنانگي اطلاق ميشود. اسپندر، يکي از معروفترين زبانشناسان اجتماعي، در کتاب مرد زبان را ساخت، که در اين چارچوب فکري بسيار به آن ارجاع داده شده، بيان ميکند که زنان در طول تاريخ نميتوانستند تأثيري بر زبان داشته باشند چون همواره مردان آنان را ساکت كرده و کنار گذاشتهاند. مرداني که نسبت به زنان در جامعه مرئيتر بودند و صدايشان رساتر: فيلسوفها، سخنپردازان، شعرا، سياستمداران، دستوريان، زبانشناسها و معلمها. اسپندر مثالهاي زيادي براي شرح استدلالش ميآورد. يکي از آنها عبارت «مادر بودن» و معنايي است که در اجتماع دارد. او تسلط مردانه بر معناي اين عبارت را توضيح ميدهد: «مادر شدن و به دنيا آوردن فرزند، آنطور که مردان گفتهاند، رضايتبخشترين تجربة ممکن براي زنان است. اين معنا درد و سختيهاي به دنيا آوردن بچه را مخفي ميکند.» اسپندر در ادامه ميگويد: «براي تغيير دادن ساختار زنستيز جامعه، بايد خود زبان را تغيير داد.» اين رويکرد انتقادهايي را هم به دنبال داشته است. کامرون ميگويد: «از محققان اين رويکرد بهدليل طرح فرضياتي سادهانگارانه دربارة قصد مردان در سخنگويي براي تسلط يافتن بر زنان انتقاد شده است. انتقاد ديگر متوجه رابطهاي است که اين رويکرد در مورد راهبردهاي زبانشناختي قدرت يا از دست دادن آن مطرح ميکند.»
رويکرد عملي تسلط: تصحيح سياسي
اصطلاح تصحيح سياسي به هر نوع تلاشي گفته ميشود که نمايانگر تغيير جامعه در جهت دگرگوني وضع موجود باشد. دويل اين اصطلاح را اينگونه توضيح ميدهد: «يکي از اهداف تصحيح سياسي اين است که به اعضاي گروههاي بهحاشيهراندهشده اين فرصت را بدهد که آنطور که ترجيح ميدهند خود را براي ديگران توصيف کنند.» يکي از وجوه اين جنبش اصلاح کردن عبارتهايي با بار معنايي منفي است. بعضي از اين عبارتها که برچسب سياسي آزاردهندهاي دارند گاه بين اعضاي خود گروه، بهعنوان عبارتهايي مثبت و خودـتعريف پذيرفته ميشوند، مثل «کويير5». تصحيح سياسي منعکسکنندة اين ايده است که تغيير در زبان باعث تغيير معنا ميشود. بنابراين، با نامگذاري دوبارة مفاهيم و اشيا، که هدف بعضي از فمينيستهايي بود که معتقد به تسلط مردان در زبان بودند، ميتوانستند عبارتهايي جديد را وارد زبان کنند و معنايي مثبت بيافرينند.
رويکرد تفاوت
رويکرد تفاوت ميگويد که زبان زنان بازگوکنندة هنجارهاي اجتماعي زيرفرهنگ (خردهفرهنگ) زنانه است و به همين ترتيب، زبان مردانه هم هنجارهاي زيرفرهنگ مردانه را منعکس ميکند. در نتيجه، تفاوت بين مردان و زنان مانند تفاوت دو سخنگويي است که از دو سيارة مختلف آمدهاند و از هنجارهاي يکديگر بيخبرند و ممکن است در ارتباط برقرار کردن با يکديگر دچار سوءتفاهم شوند. طبق نظر گروهي از محققان، انطباق يافتن مردان و زنان با جامعه در زيرفرهنگهاي مختلف زبانشناسي اجتماعي دليل تفاوت بين نحوة صحبت کردن آنهاست. رويکرد تفاوت که بعد از رويکرد تسلط پديد آمد، در تلاش است که تفاوتهاي جنسي در توانايي برقراري ارتباط و بهويژه زبان زنانه را با نگاهي مثبت مطالعه کند. يکي از معروفترين محققان اين حوزه دبورا تانن است. او در کتابش که محبوبيت بسياري هم در زمان خودش بهدست آورد بيان کرد که اين هنجارهاي اجتماعي از کودکي پسران و دختران را از هم جدا ميکند و تا بزرگسالي ادامه دارد: «دختران و پسران در دو جهان متفاوت کلامي بزرگ ميشوند و آشنا شدنشان با جامعه در همان گروه جنسي خودشان صورت ميگيرد. بنابراين، اعضاي دو زيرفرهنگ جدا هستند. اين تفاوت در آينده باعث ايجاد سوءتفاهم و مشکلات ارتباطي بين آنها ميشود.» انتقاد واردشده به اين رويکرد اين بود که محققان اين چارچوب نتوانسته بودند بين تسلط مردانه در ارتباطهاي فردي و تسلط مردانه در ساختارهاي اجتماعي تمايز قائل شوند. تسلطي که زنان را در جايگاه فرودستتري مينشاند.
چارچوب ضدذاتگرايي
چارچوب ضدذاتگرايي، همانطور که از اسمش پيداست، در مقابل چارچوب ذاتگرايي قرار ميگيرد. ويژگيهاي اصلي اين چارچوب پستمدرن طبق تعريف کامرون عبارتاند از: «تأکيد بر تنوع، انتقاد از روايتهاي بزرگ، اصرار به ساختارشکني تفاوتهاي دوقطبي، و تمايل آن به زير سؤال بردن طبقهبنديهايي که ظاهراً ثابت و طبيعي بهشمار ميآيند.» در بازانديشي «جنس»6 و «جنسيت»7، جوديت باتلر، فيلسوف مشهور اين حوزه، «جنسي» را پديدهاي تعريف ميکند که تنها زماني وجود پيدا ميکندکه به اجرا درآيد. براي او عوامل زيستشناختي بيمعني است. تنها راه شناختن جنس بهزعم باتلر از طريق گفتمانهاي ايدئولوژيک دربارة جنسيت است. هم جنس و هم جنسيت هر دو سازههاي اجتماعي و فرهنگي هستند و در نتيجه، تفاوتي بينشان نيست. طبق تعريف کامرون، «جنسيت» چيزي است که فرد با تکرار رفتارهايي آن را اجرا ميکند و امري «در حال اجراست». تغيير پارادايم ديگري که در اين رويکرد پستمدرن رخ داده است، نگاه کردن به «جنسيت» از منظر تنوع (و نه تفاوت دوقطبي گونة مرد/ زن) است. سؤالهاي اساسي اين دو رويکرد با هم متفاوت است. در رويکرد اول (ذاتگرايي) محققان در تلاش براي پاسخ دادن به اين سؤال هستند که «تفاوت بين زن و مرد از چه جنبههايي است»، درحاليکه در رويکرد ضدذاتگرايي به دنبال اين سؤال، پرسش ديگري مطرح ميشود: «منظورتان کدام مردها و کدام زنهاست؟» پژوهشگران ضدذاتگرا بر اين باورند که زن و مرد نوعاً وجود ندارد و زنانگي و مردانگي تحت تأثير عواملي مثل قوميت، طبقة اجتماعي، سن و شغل است. بنابراين، اقسام متنوعي از زنانگي و مردانگي وجود دارد. در اين تغيير پارادايم از جريان اصلي زبان جنسگونه به جريان غيراصلي آن، پژوهشگران براي مثال در تلاش براي مطالعة زبانشناختي مردان و زنان در شغلهاي غيرمعمول و همچنين گويشوران دگرباش هستند.
عرصههاي فعلي تحقيق
رويکرد ضدذاتگرا زبانشناسان اجتماعي بسياري را به تحقيق در سه عرصة مختلف در مطالعات زبانـجنسيت تشويق کرده است. عرصة اول عملکرد زبانشناختي جنسيتهاي مختلف است. عرصة بعدي حوزة جنسيت، امور جنسي و دگرهنجاري9 است؛ و عرصة سوم زبان و جنسيت را در جايگاههاي «عمومي»10 بررسي ميکند. شرح مختصري از اين سه عرصه در زير ميآيد.
عملکرد زبانشناختي جنسگونههاي مختلف: از اواسط دهة نود ميلادي، گروهي از محققان تحت تأثير نظريههاي جوديت باتلر، که جنسگونگي11 را آنچه فرد انجام ميدهد و نه آنچه ذاتاً دارد تعريف کرده بود، تحقيقات خود را بر شيوههاي مختلف اجراي جنسيت متمرکز کردند. شيوههايي که فرد جنسيتش را با بهکار بردن و تکرار آنها به وسيلة وارياسيونهاي زبانشناسي نشان ميدهد ـ از طرز تلفظ صداهاي مختلف گرفته تا انتخاب دايرة واژگاني مخصوص. براي مثال، ميتوان به مطالعات کيرا هال در مورد تکنيکهاي گفتارياي که کارگران سکس تلفني بهکار ميبرند و مطالعات مري بوخولتس دربارة زبانشناسي دگرباش اشاره کرد.
جنسيت، امورجنسي و دگرهنجاري: در عرصة دوم، تمرکز بر هويتهاي جنسي و اجراهاي مختلف جنسيت است. مثال ديگر، هويتهاي دگرجنسخواهانهاي است که بهطور خاص مورد مطالعه قرار گرفتهاند. پژوهشگران اين عرصه تحقيق خود را به مطالعة زبانشناختي همجنسگرايان اروپا و امريکاي شمالي محدود نميکنند و هويتهاي جنسي در ديگر نقاط جهان را نيز مورد بررسي قرار ميدهند، مثل هيجراهاي هند، يان داوودوهاي نيجريه، کاتوئيهاي تايلند، باتوتهاي فيليپين، فاکالئيتيهاي تونگان و تراوستيهاي برزيل.
زبان و جنسيت در جايگاههاي «عمومي»: حوزة سوم تحقيق که در نگاه اول ممکن است شبيه چارچوب ذاتگراي تسلط بهنظر برسد، رابطة بين زبان و جنسيت را در جايگاههاي عمومي و صحنههاي اجتماع (مثل کار، آموزش و سياست) بررسي ميکند. پژوهشگران اين حوزه نگاه تازهاي به جنسيت و تسلط مردانه دارند. درحالحاضر، در جوامع غربي معقول نيست که تسلط مردانه را سادهانگارانه به اين مربوط بدانند که به حاشيه راندن زنان از عرصههاي عمومي باعث نقصان مهارتهاي زباني آنان شده است. آنها در پي يافتن مکانيزمهاي پيچيدهتر و دقيقتري هستند که ممکن است در عرصههاي عمومي منجر به بازتوليد نابرابري شود.
جمعبندي
در اين مقاله، بعد از ارائة تاريخچة مختصر مطالعات زبان و جنسيت، دو چارچوب اصلي فکري اين حوزه مورد بررسي قرار گرفت و شرح داده شد که چارچوب اول و نسبتاً سنتيتر، چارچوب ذاتگرايانه است که جنسيت را امري ذاتي و طبيعي ميداند و در سه زيرشاخة نقصان، تسلط و تفاوت به بررسي ويژگيهاي زبانشناختي مردان و زنان ميپردازد. در مقابل آن، چارچوب ضدذاتگرايانه، با رويکردي پستمدرن، دوقطبي مرد/ زن را مورد مطالعه قرار داده است و با نگاهي جديدتر ارتباط بين جنسيت و زبان را بررسي ميکند.■
* دانشجوي مطالعات انگليسي دانشگاه وين
پينوشتها
1) Deborah Tannen, You Just Don’t Understand: Women and Men in Conversation, New York, 1990. 2) Julia Penelope, Speaking Freely: Unlearning the Lies of the Father’s Tongues, New York, 1990. 3) Dale Spender, Man Made Language, London, 1980. 4) deficit approach 5) queerدگرباش : 6) sex 7) gender 9) heteronormativity 10) public 11) sexuality
نگاهي به كار تحقيقي «شاهد بازي در ادبيات فارسي» / شهرنوش پارسي پور
دكتر سيروس شميسا، در اين كار تحقيقي با ارزش، با تكيه بر ادبيات فارسي، بويژه شعر، ميكوشد جريان شاهد بازي و علاقه به همجنس را كه از ديرباز در ايران سابقه داشته است مورد بحث و بررسي قرار دهد. نويسنده در جستجوي سابقه تاريخي اين رفتار متوجه فرهنگ يونان و فلاسفه اي نظير سقراط ميشود، كه به صراحت به اين مسئله و درگيري با آن اعتراف داشته اند. نويسنده از سوي ديگر فرهنگ تركان را زير سئوال برده و اين فرهنگ را نيز آميخته با رفتار همجنس گرايانه تعريف ميكند. در نتيجه ايران در جريان تاريخ، از سويي از ناحيه ي غرب و از ديگر سو از ناحيه ي شرق مورد هجوم مردماني بوده است كه گرايش به همجنس داشته اند. اما مسئله عجيب اين است كه ايشان تركان را با مغولان و تاتاران يكي قلمداد ميكند. اين در حالي است كه ميدانيم اين سه قوم، به رغم چشمهاي بادامي، از سه تيره مختلف هستند و به سه زبان مختلف گفت و گو ميكرده اند و ميكنند. در نتيجه يكي دانستن رفتار مغولان با تركان يا تاتاران درست به نظر نميرسد. البته شك نيست كه همجنس گرايي در ميان هر سه اين اقوام رواج داشته است. طبق تحقيقات خانم دكتر هما ناطق، چنگيز بر هر خاني كه غلبه ميكرد طي تشريفاتي با خان همبستر ميشد تا برتري او بر خان مغلوب تصريح شود. روشن است كه سپاهيان او نيز با سپاهيان طرف مقابل چنين رفتاري داشته اند.و اما پرسش اين است كه آيا ايرانيان براي آشنا شدن با اين رسم و رسومات همبستري نيازمند يونانيان و تركان بوده اند؟
دكتر شميسا به دو حالت مختلف عشق به همجنس، عشق روحاني و عشق جسماني، توجه نشان ميدهد و از هر دوي اين دو حالت مثالهايي به دست ميدهد. اما در تاريخ بشري، باستاني ترين سندي كه نمايشگر عشق روحاني دو مرد به يكديگر است، در حوزه ي جنوب غربي ايران، در منطقه عراق به دست آمده است. منظورم حماسه گيل گامش است. در اين حماسه، گيل گامش پس از ملاقات با انكيدو، ناگهان تغيير روحيه ميدهد. لحظه ملاقات آنها زماني است كه گيل گامش ميخواهد از حق پادشاهي خود استفاده كرده و در شب زفاف باكره اي كه به خانه شوهر ميرود با او درآميزد. خبر را به انكيدو ميرسانند و او در سر راه گيل گامش كمين ميكند و با او ميستيزد. اين چالش عجيبي است. انكيدو ميتواند بر گيل گامش غلبه كند، اما به احترام مقام پادشاهي او شكست را ميپذيرد. از اين لحظه دوستي غريبي ميان اين دو مرد ايجاد ميشود. اين دوستي گرچه لحني برادرانه دارد، اما در حقيقت بيشتر به يك نوع عشق دو همجنس به يكديگر ميماند.
دكتر شميسا با ذكر نمونه هاي تاريخي نشان ميدهد كه بسياري از انواع شاهد بازي در ميان لشكريان رخ ميداده، و از يار به عنوان "سرهنگ" يا "جنگجو" يا "تيركش" يا "كمان كش" و . . . نام برده ميشود. در حقيقت آغازينه رفتار همجنس گرايي در ميان مردان نيز بايد هماهنگ با آغاز دوران بازرگاني با راههاي دور و نزديك باشد كه در نتيجه پي درآمد لشكركشي هاي بعدي ست. بازرگانان نخستين دسته از مرداني هستند كه جدا از زنان به تنهايي راه ميافتند تا ابزارهايي را به جايي ببرند يا بياورند. باز ما ريشه اين مسئله را در حماسه گيل گامش پيدا ميكنيم. اين گيل گامش است كه به انكيدو پيشنهاد ميكند تا به اتفاق براي آوردن چوب درختان سدر براي ايجاد حصار براي شهر اوروك به جنگلهاي سدر لبنان بروند. در اين سفر رفتار اين دو مرد با يكديگر كاملا عاشقانه است. لحظه اي از يكديگر جدايي ندارند، و هر آن چه را كه اتفاق ميافتد براي يكديگر بازگو ميكنند. آنان در كنار يكديگر "هوم بابا" هيولاي جنگل سدر را ميكشند. سپس در جنگ ديگري گاو آسماني را كه بانو خدا ايشتار به جنگ آنها فرستاده است نابود ميكنند.
پس در اين سفر ما مواجه با چند مسئله مهم هستيم:
1ــ دوستي عميق و عاشقانه دو مرد به يكديگر
2ــ حالت بازرگان مآبانه آنها كه براي آوردن چوب درختهاي سدر ميروند
3ــ حالت سرباز مآب آنها كه به جنگ هيولا ميروند
4ــ جنگيدن با اقتدار زنانه و هماهنگي نشان دادن براي نابود كردن اين اقتدار از طريق يك دل و هم زبان شدن
توجه به اين نكته ضروري است كه اين اسطوره حداقل در هفت هزار سال پيش شگل گرفته و از حدود پنج هزار سال پيش بر الواح گلي مكتوب شده. جالب است هنگامي كه انكيدو ميميرد، گيل گامش، شش روز و هفت شب بر بالين او مينشيند، آنقدر مينشيند تا از بيني انكيدو كرمهايي خارج ميشود. اينجا زماني است كه گيل گامش اجازه ميدهد تا او را دفن كنند. در كتاب دكتر شميسا ميخوانيم هنگامي كه غلام محبوب جلال الدين خوارزمشاه ميميرد، او درست به همين صورت عمل ميكند. او همه را واميدارد كه روزهاي متوالي جسد را همراهي كنند. اما باز هم حاضر به قبول مرگ معشوق نميشود. هر روز از غذاي خود براي مرده ميفرستد و پرس و جو ميكند كه آيا او غذا را خورد يا نه.
در جوار اين اسطوره سومري ــ بابلي ــ آشوري ــ ايراني، ما آيين ميترا را داريم. در اين آيين كه كاملا باطني بود و زنان را نيز راهي به آن نبود و برمبناي كشتن "گاو آسماني" شكل گرفته، بدون هيچ شك و شبهه تداوم آيين را كه از دوران گيل گامش آغاز شده ميبينيم كه هدف اصلي آن نابود كردن اقتدار زنانه و جانشين كردن مرد در تبيين و تعريف تماميت هستي است. مسئله جالب اين است كه در يكي از هفت مقام و مرتبت آيين ميترايي ــ كه به كلي آييني مردانه است ــ ما با مقام "نامزد" يا "عروس" روبرو ميشويم، كه ميتوان تقريبا بدون شك و شبهه گفت همان مقامي است كه در ادبيات فارسي به آن "شاهد بازي" نام نهاده اند. پس در نتيجه گفت و گو از يونانيان و يا تركان در اينجا بي موردست. ما خود آغازگر رفتاري هستيم كه ــ بدبختانه ــ مجبور به ايجاد آن بوده ايم. من هيچ نوع مخالفتي با همجنس گرايي ندارم، اما بدون شك هر رفتار يك پيش زمينه اجتماعي دارد. هنگامي كه شما در بياباني زندگي ميكنيد كه غذا كم است، پس از مدت كوتاهي بيابانگرد ميشويد. به جستجوي غذا، زن را نميتوانيد با خود ببريد، چرا كه به سرعت برق مورد تجاوز قرار ميگيرد. پس مردانه ميرويد و آداب مردانه ميآفرينيد. ميتوان باور كرد كه نخستين دسته هاي همجنس گرا بيابانيان، بازرگانان نخستين و جنگجويان بوده اند. كم كم اما، همانطور كه دكتر شميسا جمع بندي كرده اند سر و كله ي شاهدان در ميان صاحبان ابزار و اصناف پيدا ميشود. اين نكته نيز بايد ريشه در فقر داشته باشد و همچنين عدم به كارگيري زنان كه باردار ميشوند. پس سر و كله پسران زيباي قصاب، آهنگر، مسگر و . . . پيدا ميشود. خانواده هاي بيچاره پسران خود را به شاگردي در اين دكانها ميگذارند و فرق پسر با دختر اين است كه باردار نميشود. اين قاعده نه در ايران كه در تمام دنياي قديم وجود داشته است. هنگامي كه در يكي از نخستين فيلم هاي ژاپني زني نقشي بازي كرد، صنف هنرپيشه هايي كه مردان به جاي زنان نقش بازي ميكردند اعتصاب كردند. آنان كار و پيشه خود را در خطر ميديدند.
من به طور جدي بر اين باور هستم كه نخستين قوم همجنس گراي دنيا مردمان منطقه فلات ايران هستند، و در اينجا نظرم به آريايي ها و تمامي مردمان ماقبل آريايي است كه در اينجا زندگي ميكردند. البته و بدون شك اين رفتار شايد ميليونها سال قدمت داشته باشد. اما اين منطقه است كه نخستين آمار را به صورت كتبي به دست ميدهد. دكتر شميسا به مسئله قوم لوط هم اشاره ميكند. ميدانيم كه حضرت ابراهيم از آرام به فلسطين رفته است. در نتيجه از آنجايي كه لوط خويشاوند نزديك اين شخصيت است، باز داستان به همين منطقه بازگشت ميكند.
اما از آنجايي كه حذف كامل زن امكان ندارد، چرا كه هيچ مردي قادر به زايش نيست، در نتيجه من فكر ميكنم در زبان فارسي حادثه عجيبي رخ داده است. ضمير "او" در زبان فارسي خنثي ست. من به تمام زبانهاي دنيا آشنايي ندارم، اما فارسي جزو زبانهاي نادري است كه ضمير سوم شخص مفرد خنثي را به كار ميگيرد. چرا؟
آيا جز اين است كه مرد را در اين منطقه به زن تبديل كرده اند، و زن را به فرش زير پا؟
دقت كنيد كه شعبان جعفري در مصاحبه اي كه با او شده زنش را "اين" يا گاهي "اون" مينامد. "او" براي خطاب به كسي مورد استفاده قرار ميگيرد كه داراي جان انساني است. ابزار ناطق نيست.
به اين نكته مهم نيز توجه كنيد كه "امام زمان به دست "زن ريش دار" كشته خواهد شد. اين زن بيچاره ريش دار كيست؟ اسطوره به چه كسي نگاه ميكند!؟
كتاب دكتر سيروس شميسا حامل نكات بسيار با ارزش و قابل تاملي است. ايشان با دقت زيادي بخش قابل ملاحظه اي از اشعار زبان فارسي، از رودكي تا حافظ و سعدي و جامي و بسياري ديگر را مورد مطالعه قرار داده اند و نمونه هاي با ارزشي را بيرون كشيده اند. كتاب در عين حال به بخشهايي از ادبيات فارسي توجه كرده است كه بنابر مصلحت از ديده ها پنهان مانده است
| |||||||||||||||
| |||||||||||||||
| | |||||||||||||||
