|
گفت وگو با علی اصغر شعردوست
شهریار یك منظومه است
مهدی یزدانی خرم
با علی اصغر شعردوست در یكی از بعدازظهرهای گرم تابستانی و در دفتر كارش در خیابان وزرا گفت وگو كردیم. شعردوست كه دلیل اصلی انتخاب روز ملی شعر ایران به نام «شهریار» بود، طی چند سال گذشته مخاطب آرا و نظرهای موافق و مخالف در این باب بوده است. همین قضیه باعث شد تا در این گفت وگو از او بخواهیم دلایل و چگونگی نامگذاری روز ملی شعر به نام شهریار را روایت كند. میان من و شعردوست فاصله یك میز است، میزی كه انتهایش به دیواری ختم می شود كه تصویر قاب شده ای از شهریار بر آن میخكوب شده است. از علی اصغر شعردوست درباره خودش و فعالیت هایش می پرسم. او كه در طول چهل و چهار سال عمرش سوابق و پست های مختلفی داشته این چنین می گوید: «به سال ۱۳۴۱ در تبریز به دنیا آمدم. در خانواده مذهبی و نسبتا مشهور تحصیلاتم را تا مقطع لیسانس در دانشگاه های تهران و تبریز طی كردم. در رشته ادبیات تطبیقی دكترا گرفتم. از آغاز فعالیت های اداری ام باید به مسئولیت رادیوی تبریز در سال ۱۳۵۸ و بعد مسئولیت شبكه سراسری رادیو تهران و مدیریت حوزه های مختلف صداوسیما اشاره كنم. در مدیریت های مختلف وزارت ارشاد حضور داشته ام. چندین سال مدیر انتشارات بین المللی الهدی بودم كه تاسیس مراكز نشر ایران در آسیای مركزی، قفقاز و انتشار صدها عنوان كتاب در حوزه تفكر اسلامی و ایرانی محصول آن دوره است. همچنین دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی و سپس مدیرعامل انتشارات سروش بودم. در حوزه مطبوعات فعالیت هایی داشته ام مانند كمك به تاسیس روزنامه جام جم و نشریاتی مانند سروش بانوان و اندیشه و مدیر مسئولی و سردبیری هفته نامه سهند موسسه اطلاعات. در داخل كشور، به عنوان ناشر برگزیده، خادم نشر و عناوینی اینچنین برگزیده شده ام. عضو آكادمی علوم چند كشور از كشورهای پیرامون هستم. همچنین در اتحادیه نویسندگان كشورهای تاجیكستان، آذربایجان، روسیه و قزاقستان هم عضو هستم. در دوره ششم مجلس شورای اسلامی نماینده مردم تبریز و مخبر كمیسیون فرهنگی و عضو شورای عالی پژوهشی مركز پژوهش های مجلس بوده ام. از دیگر فعالیت هایم باید عضویت هیات امنای بنیاد ایران شناسی از آغاز عضویت هیات امنای كتابخانه های عمومی كشور و... اشاره كنم». شعردوست كه خارج از فعالیت های اداری فراوانی كه در تمام این سال ها درگیر آن بوده و هست آثاری را نیز در حوزه های مختلف فرهنگی تالیف كرده است. از این آثار می پرسم و او اشاره می كند: «تالیفاتی دارم كه در خارج نیز چاپ شده و برخی در خارج به عنوان كتاب های برگزیده شناخته شده اند. مثلا كتاب «چشم انداز شعر امروز تاجیكستان» كه در آن كشور به عنوان كتاب سال انتخاب شد یا كتاب هایی مانند چشمه خورشید، یادگار روزگار، مجلس نشین قدس و كارهایی دیگر.» شعردوست كه هم اكنون مشاور فرهنگی وزیر امور خارجه و همچنین دبیر شورای عالی ایرانیان خارج از كشور است طراح اصلی انتخاب روز وفات شهریار به عنوان روز ملی شعر بود. او هم به عنوان پیشنهاد دهنده و هم تصویب كننده این طرح ضرورت این انتخاب و چگونگی و دلیل اش را این طور روایت می كند: «من بله، طراح این موضوع بودم. دلیل این كه اصلا چرا ما یك روز به نام روز شعر و ادب لازم داریم چند جنبه دارد. اول این كه در تقویم كشور ما برای بسیاری از مناسبت های مهم روزهایی وجود دارد. در حوزه فرهنگ هم برای مقوله های مختلف فرهنگی، روزهایی در تقویم وجود دارد. مثلا ما در سال چند نوبت از كتاب و كتابخوانی، كتاب نویسی و... تجلیل می كنیم. درباره تئاتر و سینما حداقل دو فستیوال سالانه داریم. موسیقی هم همین طور. اما شعر كه یكی از اركان و عناصر تشكیل دهنده تاریخ ماست چه شاید عالی ترین و ناب ترین صورت هنری است كه در كلام مجال بروز پیدا می كند و كمتر ملتی را در جهان پیدا می كنیم كه این همه به شعر پرداخته باشد. منزلت شعر نزد ما ایرانیان بدان پایه است كه «به رغم ساختار وهمی شعر» ارزشمندترین مفاهیم دینی، هنری و تاریخی ما همواره به صورت شعر بوده است. ما در همه ادوار تاریخ با شعر نوشت و خواند داشته ایم. جالب توجه این كه با وجود این همه قرابت و موانست با شعر كمتر به بحث و تفسیر و تبیین ماهیت آن پرداخته ایم. گویی از فرط روشنی بوده كه از نگاه ما دور مانده است. در تقویم ما روزی به نام شعر و ادب وجود نداشت. شما در سال های پیش و پس از انقلاب، هیچ وقت ندیدید كه مثلا شاعر نمونه انتخاب بشود، شعر نمونه انتخاب بشود. روز شعری باشد و... این در حالی است كه علاوه بر ضرورت هایی كه به دلیل پیشینه، احساس می شود در بعضی كشورها كه سابقه و قوام شعری ما را هم ندارند، روزی به این نام وجود دارد. از شعردوست در باب چگونگی طی مراحل و شكل گیری این جریان می پرسیم و این كه جریان اصلا از كجا آغاز شد. او می گوید: «در دوران نمایندگی در مجلس بود كه احساس كردم علاوه بر ضرورت ها ظرفیتی وجود دارد كه این پیشنهاد را مطرح كنم و روزی را به نام روز بزرگداشت شعر و ادب ایران در تقویم بگنجانم. اما این روز چه روزی باید باشد البته در همین مرحله هم منتقدینی داشتم كه چرا یك ترك زبان می خواهد درباره شعر و ادب فارسی پیشنهاد مطرح كند... در میان مناسبت هایی كه به دنبال آنها بودیم، در جست وجوی روزی بودیم كه ترجیحا باید با شعر و ادب نسبتی می داشت. یعنی روزی كه می خواهیم از شعر و ادب تجلیل كنیم. روزی باشد كه همگاه با موضوعیتی متناسب با شعر و ادب باشد.پس به صورت طبیعی دنبال مشاهیر رفتیم.» یكی از بحث هایی كه آن روزها مطرح شد این بود كه چرا برای این روز، روز تولد یا مرگ بزرگان شعر كلاسیك ایران در نظر گرفته نشد. شعردوست در این باره می گوید: «با ارزیابی ای كه كردم، دیدم برای بزرگان شعر و ادب كلاسیك و حتی مشاهیر فلسفه و طب در تقویم ما روزهایی وجود دارد. برای فردوسی ۳۵ اردیبهشت، برای خیام ۲۸ اردیبهشت، برای حافظ ۲۵ مهر، برای مولوی ۳۰ مهر، برای عطار، برای شیخ بهایی و... در ضمن دوست داشتم شخص یا روزی كه برای بزرگداشت شعر و ادب انتخاب می شود، نسبتی هم با دوران خود ما داشته باشد. در بین معاصرین بی هیچ حب خاصی نسبت به شهریار كه در آستانش بوده ام، در حضورش زیسته ام، نفس كشیده ام و در اینجا به روان بلندش درود می فرستم صادقانه عرض كنم به پژوهش جامعی دست زدیم كه بین معاصرین چه كسی می تواند به این نام و به این مناسبت انتخاب شود. بی هیچ تردیدی تفوق شهریار بین شاعران هم دورانش معلوم و ما را به این انتخاب رساند.» از شعر دوست درباره معیارهایی كه شهریار را شایسته مبدا قرار گرفتن برای روز ملی شعر ایران قرار می دهد، می پرسیم او می گوید: «چرا شهریار در تاریخ ادبیات هر سرزمینی در هر عصر و دورانی نوابغی وجود دارند كه تعدادشان انگشت شمار است. در تاریخ ما چهره هایی چون فردوسی، حافظ، سعدی، نظامی، خاقانی، مولوی، صائب و... در حكم اركان شعری ما هستند. اما عرض كردم چون استاد شهریار سرآمد معاصران بود پیشنهاد كردم. این آدم تكرار نمی شود. به گواهی بسیاری از متخصصان و استادان برجسته، منتقدان و حتی ذوق عمومی كشور ما، او درخشان ترین چهره معاصر شعر ایران است. شهریار در جایگاهی است كه شاید رقبای او هم تفوق اش را پذیرفته اند. بی گمان اقبال شهریار در طول عمر پربركتش برای همه كس معلوم بوده. دلیل این است كه ما در مورد شهریار، نه یك شاعر بلكه چند شاعر را در كنار هم می بینیم. اول اینكه او یكی از بزرگ ترین شاعرانی است كه پاسدار سنت های ادبی این سرزمین اند. الفت او به حافظ و سعدی و مولوی در تكوین شخصیتش بسیار نقش داشت و به این دلیل او در قالب های شعر سنتی آثار بسیار بلندی دارد. آثارش در هر قالبی هم از نظر قوت و كیفیت هم از نظر كمیت درخور توجه اند. از طرفی دیگر او با استقبال از آثار حافظ، تبحر خود را در هماوردی با اركان شعر فارسی به نمایش گذاشته و از سوی دیگر تنها به انتقال آن تجارب اكتفا نكرده بلكه در جریان تداوم سنت های ادبی، یكسری نگرش های نویی هم دارد.» درباره این نوآوری می پرسیم و اینكه كجای كار شهریار باعث می شود ما او را نوآور بدانیم. شعردوست می گوید: «شهریار را باید به عنوان مبدع غزل نو در شعر ایران شناخت. در واقع مجموعه ای به نام مكتب شهریار از مجموعه این سروده ها به وجود آمده است. پس از دوره بازگشت و مشروطیت، شهریار احیاگر غزلی است كه در آن دوران در عصر فترتش به سر می برده. ما مناسبت های مختلف داریم كه خود شهریار این را عنوان می كند. آثارش هم در این موضوع بسیار زیبا است. مثل غزل: از تو بگذشتم و بگذاشتمت بادگران رفتم از كوی تو لیكن عقب سر نگران ما گذشتیم و گذشت آن چه تو با ما كردی تو بمان و دگران وای به حال دگران ... در هر حال ما با شاعری روبه رو هستیم كه مكتب شهریار را آفریده مثل شعر دو مرغ بهشتی. یا نوع كارهایی كه شهریار به نیما نوشته و سروده های نیما برای او آثاری مانند دو مرغ بهشتی، هذیان دل و مومیایی باز تفوق خاصی به شهریار داده است.» درباره نیما می پرسیم و اینكه آیا روابط دوستانه شهریار و نیما و برخی تاییدها در انتخاب این روز بی تاثیر نبوده است شعردوست توضیح می دهد:«این دو با هم گفت و شنود شعری داشتند و نوعی هم اندیشی احساسی و عاطفی بین شان وجود دارد. نیما در جایی می گوید: «رازیست كه آن نگار می داند چیست رنجی ست كه روزگار می داند چیست آنی كه چو غنچه در گلو خونم از اوست من می دانم و شهریار می داند چیست... شهریار هم جواب داده كه: نیما غم دل گوكه غریبانه بگوییم سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم... استاد مرحوم شریعتی هم در كتاب كویر می گوید: كیست كه بگوید ماه در كویر كبود و بی كرانه آسمان تنها نیست، در انبوه هزاران ستاره ای كه او را همواره در میان گرفته اند و همیشه در پی اش روانه اند، غریب نیست، كو آشنای ماه، كو خویشاوند ماه. چقدر این شعر شهریار خطاب به نیما هیجان دارد. نیما غم دل گو كه غریبانه بگوییم... این هم یكی دیگر از وجوه امتیاز شهریار كه بزرگانی مثل نیما، صادق هدایت، آل احمد، اعتصامی و... راجع به آفرینش ادبی او همواره با نوعی تواضع یاد می كردند. شاید برای خوانندگان جالب باشد كه بدانند برای اولین دیوان شهریار منتشر شده به سال ۱۳۱۰ ملك الشعرای بهار، سعید نفیسی، و پژمان بختیاری مقدمه نوشته اند. مثلا ملك الشعرا نوشت كه: «در آسمان ادب ایران شهریار نه یك ستاره كه یك منظومه است. این تعبیر در ۲۵سالگی شهریار عنوان شده است.» «شعردوست» اشاره ای به برخی منتقدان می كند كه ترك زبان بودن شهریار را دلیل مناسبی برای گزینش او نمی دانند، در حالی كه می دانیم، شهریار قسمت عمده ای از اشعارش را به فارسی سروده و در ضمن همان طور كه همه می دانند شهریار یكی از اركان شعرتركی به حساب می آ ید. با این حساب به نظر شعردوست قضیه این طور است: «یك بخش از وجوه امتیاز شهریار كه مرا در این گزینش مصمم تر كرد، همین بود كه او ترك ز بان است. البته انتقاد بسیاری به این قضیه وارد شد ولی این امتیاز او است كه شهریار ترك زبان كه یكی از عناصر مقدم شعر تركی دوران ما است یكی از حلقه های بزرگ ایرانیت هم به شمار می آ ید. شهریار شاید كمتر از ۳ هزار بیت شعر تركی دارد كه البته از نظر كیفی گشاینده مشی و روشی ویژه اند كه در جای خود می توان درباره شان بحث كرد اما در مقابل ۳۰ هزار بیت شعر فارسی دارد. البته شعر تركی شهریار صرف نظر از كمیت آن باعث حیات زبان تركی در دوران ممنوعیت زبان و در عصر ستم شاهی بوده است. او به رغم همه تلاش هایی كه از گذشته برای مصادره شهریار وجود داشت كه شعر آذری و آذربایجانی بودن استاد را به عنوان یك عامل جدایی طلبانه عنوان كنند او در كنار صیانت از زبان مادری این توطئه ها را به خوبی دریافته و پاسخ های درخوری به آنها داد. شهریار همواره گفته: ایران، اسلام، تشیع و زبان تركی آذری كه زبان مادری ما هست. سروده های فراوانی در این باب از استاد وجود دارد در جایی می گوید: تركی ما بس عزیز است و زبان مادری لیك اگر ایران نگوید، لال باد از وی زبان... این وجه امتیاز بزرگ شهریار بوده كه در قوام ایرانیت و یكپارچگی آن می كوشد. شهریار ترك زبان خالق حیدربابا منظومه باشكوه سهندیه شاعری است كه نه تنها در آذربایجان و ایران بلكه در كشورهای پیرامون هم آوازه اش پیچیده است. ایران و ایرانیت و عشق به آن هم یكی از وجوه امتیازی بود كه ما را به این انتخاب تشویق كرد.» از شعردوست می پرسیم كه آیا نوع زندگی اجتماعی شهریار هم در آرای او و همفكرانش تاثیر داشته است. او پاسخ می دهد: «این ویژگی مهمی است. استاد دهه آخر از سال ۵۷ تا ۶۷ عمرش را به عنوان دهه جهاد قلمی عنوان كرده. همواره با مردم زیسته، در لحظات و آنات آنها بوده. با اشك آنها اشك ریخته، با شادی شان شادی كرده و در واقع به عنوان یك شاعر همیشه در صحنه بوده است. او خودش را به عنوان شاعری مردمی بی آنكه نیازی به آن داشته باشد جاودان كرده است. او در جایگاهی بود كه به مدح كسی نیاز نداشت چرا كه او در سال ۱۳۱۰ از سوی ملك الشعرای بهار در آسمان شعر ایران به عنوان نه یك ستاره بلكه یك منظومه خطاب شده است. من در تاریخی كه این مناسبت را پیشنهاد كردم، اقبال عمومی او را بیرون از مرز شعر شهریار نیز تفحص كردم. در آن زمان چاپ یازدهم اشعارش به زبان روسی، بیست و هشتم به زبان آذربایجانی در باكو، دهم در تركیه، بیست و هشتم در تاجیكستان انجام شده بود. دیدم كه اگر هر چاپ فقط ۱۰ هزار نسخه هم باشد درحالی كه در جمهوری های شوروی سابق كتاب كمتر از ۱۰۰ هزار نسخه تیراژ نداشت در خارج از كشور، شهریار حداقل یك میلیون خواننده دارد. در بین شاعران این عصر و حتی پیش از آن كدام شاعر ایرانی با این اقبال در خارج از كشور مواجه شده است البته باید حساب فردوسی، حافظ و سعدی را جدا كرد این دلیل مهمی بود. او در حیات ده ساله اش بعد از انقلاب كه بسیاری از شاعران یكی دو شعری برای رفع تكلیف سرودند بی آنكه كسی از او بخواهد با سروده: تو اگر سروی كه چون سر بكنی سرها بیارایی، به مناسبت ورود امامره به ایران، همراهی با مردم و انقلاب اسلامی را آغاز می كند و تا روزی كه توان داشته ادامه می دهد. استاد در شرایطی انقلاب را همراهی می كرد كه بعضی اوقات هجوش می كردند و سنگ به خانه اش پرتاب می كردند. اما او مستقیم و استوار ایستاده بود و همراهی با كاروان هایی كه به جبهه های جنگ می رفتند را وظیفه خود می دانست. حتی اجازه نمی داد از او تجلیل كنند می گفت: وظیفه ام را انجام داده ام. در مناسبت ۸۰ سالگی استاد وقتی به اصرار از استاد خواستند، گفتند این تجلیل از شهریار نیست و تجلیل از شعر و ادب است، قبول كرد و چكامه معروف تجلیل تحمیلی را سرود. به هر حال اینها بخشی از دلایل ما بوده است و احتمالا با این عرایض خوانندگان شما و منتقدان بی غرض مجاب شوند كه ما نه به گذشتگان بی احترامی كردیم و نه به اساتید و بزرگان آسمان شعر و ادب.» سئوال دیگر این است كه روند كاری این فعالیت از كی شروع شد، چطور تصویب شد و آیا هیاتی در صدر این كار بوده است شعردوست می گوید: «من این طرح را در سال ۱۳۷۹ طی نامه ای برای رئیس جمهور محترم وقت جناب آقای خاتمی نوشتم. بخشی از نامه این است كه: جناب آقای رئیس جمهور، مستحضرید بی شك می توان استاد سیدمحمدحسین شهریار را از شاعران بزرگ ایران زمین در دهه های اخیر نامید. جامعیت و ممتاز بودن استاد شهریار در حوزه های مختلف شعر اعم از فارسی و تركی آذری، فضایل اخلاقی و یك دهه حیات پرنشاط همراه با انقلاب اسلامی كه استاد از آن به عنوان جهاد قلمی یاد كرده است و همچنین شهرت فراوان وی به عنوان محبوب ترین شاعر كشور در نظرخواهی های متعدد پیش و پس از انقلاب اسلامی و اشتهار ایشان در كشورهای پیرامون، ضروری می نماید كه نام استاد شهریار و به این طریق شعر، به عنوان یك نوع ادبی كه مردمان ایران زمین در جهان به آن اشتهار دارند، همه ساله گرامی داشته شود. به دلایل مذكور و ضرورت های فراوانی كه جناب عالی و اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی و فرهنگ عمومی بر آن وقوف كامل دارید، پیشنهاد می كنم روز ۲۷ شهریورماه كه همزمان با وفات استاد فرزانه روانشاد است به عنوان روز ملی شعر و روز بزرگداشت استاد شهریار در كشور نامگذاری شود. طبعا این اقدام علاوه بر تكریم از شخصیت جهانی شهریار ملك سخن كه در همه كشورهای پیرامون و سال گذشته در مقر یونسكو گرامی داشته شد، بزرگداشت علم و فضیلت و هنر و آفرینش های هنری و رونق شعر در كشور خواهد شد... به دنبال این نامه آقای رئیس جمهور آن را به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارجاع دادند. این شورا پس از بحث و بررسی اولیه به شورای فرهنگ عمومی كه در حقیقت كمیته تخصصی شورای عالی انقلاب فرهنگی تلقی می شد ارجاع كرد. بعد از چند جلسه، موافقین و مخالفین در شورا حضور پیدا كردند و نظراتشان را ابراز كردند. نظر شورای عمومی به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارجاع شد حقیر را به عنوان طراح این موضوع و پیشنهاددهنده نه در همه جلسات كه فقط در یك جلسه برای پاسخ به انتقادها دعوت كردند به هر حال، شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسه ای رسمی با ارائه گزارش شورای فرهنگ عمومی و استماع نظرات موافقین و مخالفین به این مناسبت رای داد. در واقع چیزی كه ابلاغ شد مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی بود كه رئیس جمهور به عنوان رئیس آن را ابلاغ فرمودند. اما درباره مشورت هم بله من با افرادی صحبت كردم. ولی اینكه در نقدها فراوان بود كه من باید این طرح را به جاهایی ارسال می كردم و بررسی می شد، نه این وظیفه من نبود. من طراح بودم، هر كسی هم می تواند هر طرحی بدهد اما جایی كه مصوب طرح او است، موظف است كه از كارشناس استفاده كند و در این موضوع هم از كارشناسی زبده و حتی شهریار شناسان و شهریار ستیزان معروف هم دعوت كرده و نظرشان را شنید.» از شعر دوست می خواهیم اگر می شود نام های این گروه كارشناسی را عنوان كند. او می گوید: «ترجیح می دهم اسم از كسی نبرم اما از بعضی از افرادی كه نقدهایشان در مطبوعات با اسم و رسم و حتی چاشنی كاریكاتور و طنز چاپ شده، می توانم نام ببرم. هرچند برخی از این افراد هم دوست ما هستند و هم از شاعران برجسته كشور. مثلا مرحوم منوچهر آتشی از افرادی بودند كه با این قضیه مخالف بود. ایشان برخلاف برخی افراد كه دلیل نمی آوردند، اقامه دلیل می كردند. مثلا او را به نوعی مقابل با فردوسی قلمداد می كردند كه با وجود فردوسی چرا شهریار. ولی این بیراهه رفتن است كه ما اصلا اینجا در عظمت فردوسی بحثی نداریم. یا مثلا یكی از همین دست اندركاران شعر كه در مطبوعات نیز نفوذی دارند و برخی مطبوعات بی توجه به محتوای فرمایشاتشان فقط به وزانت نامشان، مطالبشان را استفاده می كنند. ایشان از كتاب شاهنامه استاد امین ریاحی جملاتی برداشته اند و گفته اند كه فردوسی با این عظمت كجا و شهریار كجا استدلال در مخالفت این گونه بود. حتی برخی كه متعصبانه اظهار كرده بودند كه شاعری كه بیشتر سروده هایش تركی است، نمی تواند شاعر ملی ایران باشد در حالی كه به كمیت شاعر تركی شهریار در مقابل فارسی اشاره كردم. به قول یكی از شاعران ارادتمند استاد اینجا دیگر به ترازوی عقل نیاز نیست با ترازوی بقالی هم می شود فهمید كه شعر فارسی شهریار ده برابر شعر تركی استاد از نظر كمی است. آن آدم هر قدر ادعای بزرگی بكند حتما حتی یك بار سروده های شهریار را نخوانده یا حتی دوره ای از دیوان او را در كتابخانه ندارد. متاسفانه بعضی حسادت ها باعث می شود برخی افراد به ظاهر معنون اظهاراتی بكنند كه حتی نقل آن را در اینجا جایز نمی دانم.» |
+ نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1385ساعت   توسط بیژن آزاد
|
